در ده سال گذشته، کارم از طراحی رابط کاربری فراتر رفته و به حوزههایی مثل استراتژی محصول، رشد، طراحی سیستمها و سنجش نتایج گسترش پیدا کرده؛ چون اغلب مسئلهی اصلی محصول در همین بخشهاست.

من روی محصولات دیجیتال کار میکنم؛ از طراحی و ساختنشان تا پیدا کردن راههایی برای بهتر شدن و رشدشان. در ده سال گذشته فرصت داشتهام در حوزههای مختلفی مثل فینتک، زیرساخت ابری، خودرو، آموزش، رسانه، مخابرات و سفر کار کنم؛ از طلای دیجیتال دیجیکالا و ابر آروان تا Carsparency، Khodro45، OTeacher، Biomaze، دیدستان، A1Paradise و طاهاگشت.
وجه مشترک این نقشها چیزی است که کمتر پیش میآید: یک نفر هم پژوهش میکند، هم محصول را طراحی میکند، هم آن را به بازار میبرد و هم در ساخت داشبوردهایی کمک میکند که نشان میدهند کار نتیجه داده یا نه. در دیجیکالا، چشمانداز و قابلیتهای طلای دیجیتال را تعریف کردم، کمپینهای بدون کارمزد، اقساط و کارت هدیه را طراحی کردم، کاربران را بر اساس دارایی، ویژگیهای جمعیتی و رفتار بخشبندی کردم، اسلایدهای گزارش هفتگی کسبوکار را طراحی کردم و در ساخت یک داشبورد معیارهای کسبوکار کمک کردم.
از سال ۲۰۲۲ مستقل کار میکنم و کارم یک بار دیگر گسترش پیدا کرده؛ حالا هم با عملیات پشت رابط کاربری سروکار دارم و هم خود محصول را میسازم. برای یک پلتفرم خدمات پس از فروش و یک مارکتپلیس حملونقل فرایندها را طراحی کردهام. در یک پروژه، بعد از بررسی آمادگی دادههای ورودی، با دلیل مکتوب توصیه کردم کار هنوز شروع نشود. دو محصول را هم بهتنهایی طراحی و عرضه کردهام که هر دو امروز کاربر واقعی دارند.
در همهی این کارها یک قاعده ثابت مانده است: عدد اشتباه از نداشتن عدد بدتر است. مجهولها را بهجای حدس زدن مشخص میکنم، تناقضها را همانطور که هست ثبت میکنم و در پروندهی هر پروژه مینویسم چه چیزهایی جواب نداد.
طراحی صنعتی را در دانشگاه آزاد خواندهام و مطالعهی طراحی تعامل را با Interaction Design Foundation ادامه میدهم. بیرون از کار، موتورسیکلت و کوهستان را دوست دارم و از قدیم به روانکاوی علاقه دارم؛ علاقهای که در پژوهش کاربر هم به کارم آمده است.
پنج مرحله که نه فقط آنچه میساختم، بلکه مسئولیتم را هم تغییر دادند.
اولین پروژهی جدیام این بود که ایدهی خامی برای چند بازی کوچک و یک اپ تماس را به رابطهایی تبدیل کنم که مردم بتوانند از آنها استفاده کنند. در همین پروژه کار با صفحهها و جریانها را یاد گرفتم و فهمیدم کافی نیست چیزی که عرضه میکنم فقط درست به نظر برسد؛ باید واقعاً کار کند.
در بازطراحی یک پلتفرم ابری، کارم از صفحهها به خود سیستم رسید. باید میفهمیدم شاخصهای روی صفحه برای مهندسان چه معنایی دارند. رابط کاربری دیگر خود محصول نبود؛ مسئلهی اصلی طراحی، ساختار اطلاعات بود.
برای اولین بار طراحی یک پلتفرم کامل با من بود، نه فقط یک صفحه یا یک جریان: مارکتپلیس انگلیسیزبان Carsparency در امارات. چهار بخش آن را همزمان پیش بردم، یعنی Pro، کنسول اپراتور، ابزار میدانی بازرس و وب فروشنده، همه بر پایهی سیستم طراحیای که خودم ساختم.
در طلای دیجیتال، طراحی، محصول و رشد دیگر کارهایی جدا از هم نبودند. چشمانداز، رابط کاربری، کمپینهای بدون کارمزد و اقساط، بخشبندی کاربران و اسلایدهای گزارش هفتگی با من بود و در ساخت یک داشبورد معیارهای کسبوکار هم کمک کردم.
حالا مستقل کار میکنم و از سال ۲۰۲۲ یازده همکاری در خدمات پس از فروش، حملونقل، املاک، کالاهای پایه و خردهفروشی داشتهام. بعضی به محصولی رسیدهاند که خودم ساختهام؛ در بعضی دیگر با دلیل مکتوب گفتهام هنوز وقت شروع کار نیست. تصمیمها را همان موقع که گرفته میشوند ثبت میکنم و از هوش مصنوعی کمک میگیرم تا قبل از انتخاب یک مسیر، مسیرهای بیشتری را بررسی کنم.
مسیر یک مسئله را از محدودیتهای اولیه تا تصمیم و نتیجه دنبال میکنم.
این اصول را آنقدر مشخص نوشتهام که به کار همکار بعدیام بیاید.
مشکل همیشه چیزی نیست که روی صفحه میبینیم. گاهی باید سراغ ساختار اطلاعات، جریانها و منطق پشت محصول رفت تا بفهمیم واقعاً چه چیزی نیاز به تغییر دارد.
نمونه: ابر آروان
وقتی دلیل تصمیمها ثبت میشود، تیم میداند چرا به این نقطه رسیدهایم و لازم نیست هر بار به حافظه، حدس یا برداشتهای قدیمی تکیه کند.
نمونه: RP1 و پروژههای مستقل
اگر روی یک محصول کار میکنم، نتیجهاش هم برایم مهم است؛ اینکه بعد از اجرا چه اتفاقی افتاده و آیا تغییری که ساختیم واقعاً اثر داشته یا نه.
نمونه: طلای دیجیکالا
کار تیمی برایم فقط یک ادعا نیست؛ روندی است که با آن کار میکنم.
ماجراجویی و طبیعت، بیشتر روی دو چرخ.
دیدن راههای متفاوتی که آدمها و بازارها برای حل مسئلههای مشابه پیدا میکنند.
علاقهای دیرینه که در پژوهش کاربر هم به کارم میآید؛ آدمها معمولاً در ابتدا دلیل اصلی رفتارشان را نمیگویند.
این روزها به این فکر میکنم که هوش مصنوعی چطور تعیین دامنه، طراحی و سنجش محصول را تغییر میدهد. فقط دربارهاش نمیخوانم؛ آزمایشهای کوچکی میسازم تا خودم امتحانش کنم.
اگر فقط میخواهید دربارهی سیستمها و هوش مصنوعی همفکری کنیم، باز هم پیام بدهید.
هر تصمیم طراحی بالاخره با محدودیتی در کسبوکار روبهرو میشود. بهتر است آن را از ابتدا بشناسیم.
نیاز کاربر و محدودیتهای کسبوکار در یک نقشهی راه با هم هماهنگ میشوند.
پژوهش یک مرحلهی جداگانه نیست؛ کمک میکند تصمیمها بر واقعیت تکیه داشته باشند.
قبل از بهتر کردن هر بخش، ببین با کل سیستم چه ارتباطی دارد.
کوچکترین نسخهای را بساز که بتواند فرض اصلی را بیازماید.
به حدس تکیه نکن؛ وقتی داده چیز دیگری نشان میدهد، تصمیم را دوباره بررسی کن.
چشمانداز میتواند بزرگ باشد، اما نسخهی اول نباید باشد. سعی میکنم کوچکترین چیزی را پیدا کنم که بتوان با آن فرض اصلی را در دنیای واقعی آزمود.
نمونه: RP1 و پروژههای مستقل
محدودیت از کجا میآید: بودجه، زمانبندی یا هدف واقعی ذینفع؟
تصمیم با یک نفر است و هر کسی که از آن تأثیر میگیرد، اطلاعات پشت آن را میبیند.
پیش از انتخاب یک مسیر، گزینههای ممکن را بررسی میکند.
فقط تصمیمهای گرفتهشده را اجرا نمیکند؛ از اول در کار است تا مشخص شود چه چیزی شدنی است.
اختلافنظرها را آزمون کاربردپذیری و دادهی استفادهی واقعی حل میکنند، نه نظر افراد.
آنچه جواب داد و آنچه جواب نداد، مستقیم وارد بستر کسبوکار دور بعد میشود.
وقتی دو سند مشخصات با هم نمیخواندند، نسخهی جدیدتر و مستندتر را انتخاب کردیم. این انتخاب را صریح ثبت کردیم، نه اینکه بیصدا جایگزینش کنیم، تا تیم با اطلاعات یکسان و بهروز کار کند.